تبلیغات
باران یاس - چرا مذهب جعفرى ؟!
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391 | 20:16 | نویسنده : فاطمه غلامی
http://www.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/sadegh/kamel/07.JPG

http://www.dlnew.ir/pic(asr-entezar.ir)/emam-sadegh-11.jpg

چرا مذهب جعفرى ؟!
چرا مذهب جعفرى ؟!

نویسنده: محمد باغستانى
چرا ما شیعیان راپیروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعه‏چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این كه‏امام جعفر صادق(علیه السلام) ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان‏وضعیت‏شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یاحسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه درپى مى‏آید توضیحى است‏بر راز این نام گذارى.

عرصه تئورى‏ها و دیدگاههاى علمى و فرهنگى در میان دانشمندان وفرهیختگان همواره عرصه ابقاى بهترین اندیشه‏ها بوده است. هرنظریه‏اى آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود كه محتوایى‏بهتر از آن را به بشریت هدیه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نیز همواره باید داراى چنین‏ویژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جایى باز كنند. نگاهى به‏دستاورد مكتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بودمى‏تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه‏هاى جاهلانه نشان‏دهد. پیامبر(صلی الله علیه واله) در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏هاى پسندیده انسانى‏در میان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى‏جایگزین نیز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.
شاید راز بسیارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول‏تاریخ همین بوده كه طرح جایگزین نداشته‏اند به همین نمونه تاریخ‏معاصر ایران توجه كنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامى‏و این كه چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى یك نظام‏شد؟
شاید مهمترین نكته در همین طرح جایگزین بوده است. امام‏خمینى(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت‏به ابعاد این موضوع آن چنان كه بایسته است نیاندیشیده بود واین سرانجام هرحركت‏سیاسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى‏داشته باشد و نه طرح جایگزین!
امام جعفرصادق(علیه السلام) در مسیرتكاملى حركت‏شیعه گام دوم را برداشته‏بودند. یعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پیشین به‏ناصحیح بودن مذهب رسمى و دیگر اندیشه‏هاى منبعث از آن و نیزحركت‏هاى سیاسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده‏بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل‏بیت را دریافت كنند و امام‏صادق(علیه السلام) همان بزرگوارى است كه با توجه به یك موقعیت استثنایى‏تاریخى طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد و امامان دیگربه شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.
دوره امامت‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ادامه یافت. (1) یكى از شرایط بحرانى تاریخى در اسلام بود زیراكه بنیان حكومتى یكصدساله فرو ریخته بود و بنیان حكومت‏پانصدساله‏اى پى‏ریزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبیدن‏مخالفان بود. مثلا توجه كنید كه از سال 132 كه رسما حكومت‏عباسیان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هیبت و عظمت‏یكى از بزرگترین سرداران خود یعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتندو تا او را با حیله و فریب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند وامام صادق(علیه السلام) با توجه به این فضا، پایه‏هاى فكرى نظام تشیع یاطرح جایگزین را بنانهاد.
سالها پیش از امامت‏حضرت صادق(علیه السلام) تقریبا یكصدو سیزده سال پیش،جدایشان پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏از آخرین حج‏خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به‏امام على(علیه السلام) واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع‏اهل سنت از مردم دراین باره بیعت گرفت. (3) اما صلاحدید پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه‏قرار نگرفت و با رحلت‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏مسیرى تازه یافت. چندتن از صحابیان مهاجر در برابر انصار كه‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خویشاوندى باپیامبر(صلی الله علیه واله) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏امام على(علیه السلام) خویشاوندى روشنترى با پیامبر(صلی الله علیه واله) داشت‏به این بهانه‏كه عرب نمى تواند امتیازات بیش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم‏بپذیرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسیده بود و اینك خلافت‏باید به‏دیگر تیره‏هاى قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (5)
از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسى درامت اسلامى دگرگون شد و به‏تدریج هرچه بر سالها افزوده مى‏شد این دگر گونى نیز بیشتر خودرانشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خویش بعضى‏از آن را مى‏دید شورشى رخ داد كه خلیفه سوم در طى آن كشته‏شد. (6)
به گواهى جنگهاى سه گانه‏اى كه امام على(علیه السلام) با ناكثین، قاسطین ومارقین انجام داد (7) ، مى‏توان پذیرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عمیق شده بود; بحرانى كه در تبدیل خلافت‏به ملوكیت‏خودرانشان داد و خاندان بنى‏امیه كه بیش از این در میان مسلمانان‏جایگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پیامبر(صلی الله علیه واله) در فتح مكه‏بودند، (8) با موقعیت‏سنجى سیاسى به اقتدار رسیدند و حكومتى 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایى امویان موجب شد تامخالفت‏هایى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل‏گران یكى ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست مى‏دانند. (9)
امویان با توجه به سابقه ناشایست‏خود در میان امت اسلامى‏جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به‏ساختن احادیث و روایاتى دست‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم وعلویان را كه بویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت على(علیه السلام) به اعتبارى‏فوق تصور دست‏یافته بودند بیالایند.
جاعلان حدیث نخست‏به جعل روایاتى در مذمت‏حضرت على(علیه السلام)پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام‏على(علیه السلام) هر آنچه نیكى و سجایاى اخلاقى بود به رقیبان آن حضرت‏نسبت دادند و در برابر هر فضیلتى كه براى امام وجود داشت‏احادیثى را درباره فضیلتى مشابه براى رقیبان نیز جعل كردند (11) تا آنچه امام على(علیه السلام) بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و درنهایت همانند یكى از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خلیفه‏اى چونان دیگران معرفى شود كه حتى به‏سیاست‏هاى زیركانه روزگار نیز كه عبارت از حیله و مكر و فریب‏باشد آگاه نیست. (12)
امویان به این نیز اكتفا نكردند و فرمان سب امام على(علیه السلام) را برمنابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پایان‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.
شایان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ایمان ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) در هنگام مرگ كه همواره یكى از نقاط اختلاف میان‏شیعه و سنى بوده است و طرفین در این باره كتابهایى‏نوشته‏اند. (15) باتوجه به كفر ابوسفیان كه تا حمله مسلمانان به‏مكه و ایمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او باهمین انگیزه بود و به گفته یكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه‏براین در عرصه اجتماعى بسیارى از صلح‏اجبارى امام حسن(علیه السلام) (18) علویان را ظاهرا از صحنه سیاسى جامعه‏حذف كرد. هرچند امام بازیركى موادى را در صلحنامه گنجانده بودكه فقط از آن طریق مى‏شد ماهیت‏بسیار متظاهر معاویه را به جامعه‏نشان دهد. موادى چون عدم اذیت و آزار شیعیان على و عدم تعیین‏جانشین از سوى معاویه دوماده مهم این قطعنامه بودند كه با زیرپاگذاشته شدن از سوى معاویه چهره واقعى او را نشان دادند.
هنگامى كه حجربن عدى یكى از شیعیان امام على(علیه السلام) توسط ماموران‏معاویه به شهادت رسید موجى از مخالفت‏با سیاست‏هاى معاویه به‏وجود آمد كه از آن میان مى‏توان پاسخ تند امام حسین(علیه السلام) به نامه‏معاویه اشاره كرد. (19)
همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید وانست‏بیعت‏براى یزیدبگیرد. (20) باوجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین(علیه السلام) در میان‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب‏كرد. (21)
تا این زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسید اندیشه امامت‏شیعى در محاق قرار گرفته بود اینك امام حسین(علیه السلام) در شرایطى‏متفاوت قرار داشت كه از یك سو همراه پیروزى‏هاى مسلمانان درخارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعى مورد قبولى‏نداشت و بسیارى از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت‏نمى‏پذیرفتند. كسى چون ابوایوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست‏یكبار با شنیدن امارت‏و فرماندهى یزید از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)
امام حسین(علیه السلام) با درك صحیح این موقعیت در شرایطى كه به نظرمى‏رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هروسیله‏اى از جمله دین براى نشان دادن مشروعیت‏خود سودى بردندامام با مشروعیت ذاتى خود به عنوان نواده بنیان گذار دین اسلام‏مى‏توانست رویاروى مشروعیت‏خود ساخته امویان بایستد و با سخن ونهضت‏خود به اصلاح امت‏بپرازد. همان كه هدف امام(علیه السلام) بود. (24)
ایشان مى‏توانست نسب خویش به پیامبر(صلی الله علیه واله) را به مردم یادآور سازدو بدان استناد جوید چنان كه در هنگام رخواست‏بیعت‏یزید فرمود:
«مثلى لایبایع مثله‏» همچو منى (با این شرافت نسبى) با چون‏اویى بیعت نخواهد كرد. (25)
مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین(علیه السلام) ازبین بردن باقى‏مانده آبروى اجتماعى و جایگاه دینى امویان درمیان مردم بود.
امام نشان داد كه امویان چگونه پسر دختر پیامبر(صلی الله علیه واله) را كه آن‏همه حدیث از رسول خدا(صلی الله علیه واله) در فضیلت او رسیده بود به قتل‏رسانند. (26)
امام نه‏ى بزرگ را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا كردكه چگونه به تنها چیزى كه نمى‏اندیشند دین الهى است. و حاضرنداحكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح‏رفتارى كه سپاهیان اموى با خاندان امام حسین(علیه السلام) كردند این مهم‏را به نمایش گذاشت. (27) و این چهره پنهان شده در سركوب خونین وهتك حرمت از مردم فضاحت‏با تخریب خانه خدا تكمیل گردید. (29) تاثیر قیام امام‏حسین(علیه السلام) بدون تردید آن قدر سریع بود كه با مرگ زودهنگام یزیددر سال 64 هجرى پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حكومت كرد ودرخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت‏بودند و خوداستعفا كرد. (30) اما این تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدریج متوجه ظلم وستم بنى‏امیه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏توابین در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسین(علیه السلام) (31) ،مختار ثقفى در67 هجرى و پیروزى او و قصاص قاتلان امام حسین(ع)و یارانش (32) و نیز شورش‏هاى دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغییر داد.
درواپسین سال نخستین سده اسلامى خلیفه نجیب اموى عمربن‏عبدالعزیز براى نخستین بار دستور داد تا سب امام على(ع)برمنابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علویان‏بازگردانده شود. (34)
اما به نظر مى‏رسید نهالى كه امام حسین(علیه السلام) با خون خود آبیارى‏كرده بود اینك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسید.

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.
2- تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏123; منشورات مكتبه اورمیه.
3- الغدیر،امینى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى‏لبنان.
4- تاریخ طبرى، ج 2، ص 455.
5- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص 30.
6- تاریخ طبرى، ج‏3، ص‏399.
7- همان، ج‏3، ص.
8- همان، ج 2، ص 520; ج‏3، ص 1 تا 10.
9- تاریخ تحلیلى اسلام، شهیدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.
10- تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ص 90 و89.
11- همان، ص 92 و 91.
12- نهج البلاغه، خطبه 118.
13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.
14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص‏56.
15- مانند كتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید كه علامه امینى درمقدمه‏الغدیر، ج 1، ص‏23 و 24 در این باره سخنانى دارد.
16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدیر، آدرس‏مفصل همه موارد آمده است.
17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.
18 تاریخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شیخ‏مفید، ص 170.
19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حدیث‏303.
20 الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.
21- تاریخ سیاسى اسلام، ص‏127.
22- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.
23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بیروت.
24- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.
25- تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص‏26- تاریخ طبرى، ج 4، ص 257301.
27- همان، ص 36870.
28- همان، ص‏383.
29- همان، ص‏426.
30- همان، ص‏487.
31- همان، ص‏579.
32- كامل ابن اثیر، ج 2، ص 225; تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 305.
33- تاریخ سیاسى اسلام، ص 260.
34- الفتوح، ج‏6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.




طبقه بندی: مذهبی،