تبلیغات
باران یاس - (رباعی های عاشورایی از آقای عمران بهروج )
تاریخ : شنبه 27 آبان 1391 | 10:56 | نویسنده : فاطمه غلامی
برگردد...

دلتنگم و ای کاش پدر برگردد

ای کاش که هر چه زودتر برگردد

آن مرد که سیلی زده را یادم هست

بگذار عمویم از سفر برگردد...

 

سربابا

در راه که از کسی هراسان شده بود

هر بار کنار عمه پنهان شده بود

از بس که حواسش به سر بابا بود

پاهاش پر از خار بیابان شده بود

 

سقای حرم

در جنگ ، دلاوریت ثابت شده است

در علم ، سخنوریت ثابت شده است

سقای حرم چرا خجالت زده ای؟

ولله برادریت ، ثابت شده است

 

عشق حسین

از هر سخنش مهرو وفا می بارد

با عشق حسین ماجراها دارد

انگار امان نامه برایش بردند

کافرهمه را به کیش خود پندارد

 

می بردند...

از کشتن خورشید خبر می بردند

یا چند شکسته بال و پر می بردند

اینگونه شتابان به کجا می رفتند؟!

این قافله انگار که سر می بردند

یا علی

www.emranbehrooj.blogfa.com





طبقه بندی: اشعار شاعران،